اطلاعيه شماره۱ جوانان محصل غرب كابل
با نزديك شدن بيست وهفت سنبله ، ميعاد انتخابات پارلماني ، مبارزات انتخاباتي هم حساس تر وشديد تر شده است. گذشته از ملاقاتها ومهمانيها و تبليغات شفاهي كه سيره وسنت قديم انتخابات مجلس شورا در كشورما بوده ونيز نشر اوراق تبليغاتي ونصب عكس وپخش پوستر و... كه رسم ورواج معمول و متعارف اين دوره است ، و فراتر از اعلاميه هاي حمايت انجمن ها واحزاب از كانديدان مورد تاييد شان و حتي فراتر از تبليغات طرفدارانه مذهبي ملايان ومولويان ومجتهدان صاحب منظروعظ ومنبرخطابه ومسند فتوا ، كار تبليغات ومبارزات انتخاباتي به اطلاعيه پراكني و بيانيه افكني نيز انجاميده است . البته اين گونه مبارزه در ساحه غرب كابل از شدت وحدت بيشتري برخوردار است ، كما اينكه در عصر جنگ هاي باروتي دهه قبل نيز اين ساحه بيشتر مورد هجمه ودفاع قرارداشت . بنا به وعده اي كه در مقدمه نشر بيانيه جوانان محصل غرب كابل به خوانندگان گرامي وبلاگ خوشه سپرده بودم ، اينكه اگر از اين نوع بيانيه ها واز اين دست اطلاعيه ها دستياب گرديد ، در اختيار شان قراردهم ، امروز يكي از اين اطلاعيه ها را خدمت تان تقديم مي كنم . بادا كه بيشتر در جريان اوضاع واحوال شهر فرورفته در نبرد تبليغاتي ، كابل ، قرار بگيريد.
بنام خدا
(اطلاعيه شماره ۱)
سيد مصطفي کاظمي با نقش ثابت وژست هاي مختلف
مردم شريف وآگاه غرب کابل!
انتخابات هم شگفتي هاي زياد دارد وهم عبرت هاي زياد، هم فرصتي است براي انتخاب کردن وانتخاب شدن وهم صحنه براي آزمودن وتجربه اندوختن وآزمون شدن . مادر انتخابات هم مي آزماييم وهم آزموده مي شويم . هم مي توانيم تجربه کنيم وعبرت اندوزيم وهم مي توانيم به تجربه وعبرت براي ديگران مبدل شويم. انتخابات پارلمان براي ما ، اکنون ، در کنار اينکه يک رخداد سياسي است ، يک آزمون تاريخي نيز هست. انتخابات فرصتي براي تجربه کردن وعبرت اندوختن وبه عبرت ديگران مبدل شدن هم هست. در انتخابات پيش روانسان هاي زيادي گردهم مي آيند تا يک تجربه تاريخي را شکل دهند. اما يک آزمون تاريخي را نيز از سرخواهد گذراند. اگر توجه کنيم که غرب کابل امروز جولانگاه چهره هاي است که روزگاري پيام خودرا جز از راه بمب وموشک به اين مردم نمي فرستاد ، شک نبايد کرد که انتخابات ، پيش از آنکه يک تجربه سياسي باشد، يک آزمون تاريخي است.
سيد مصطفي کاظمي نامزد دوآتشه دموکرات ومردم گراي امروز يکي از اين دست چهره هاست . بررسي زندگي وکارنامه اين شياد روزگار نشان خواهد داد که انتخابات بيش از پيش به يک صحنه آزمايش تاريخي شباهت پيدا کرده است. آيا بازهم به قول معلم شهيد شريعتي " قاتل عزادار مقتول وجلاد وارث شهيد " خواهد شد وحماسه هاي سبز وانقلاب هاي سرخ جاي خودرا به سنت هاي سياه تاريخي خواهد سپرد؟ ويا ملتي که باخون خود واز خودگذري حماسه ايجاد کرده است ، باشعور وآگاهي از آن حراست نيزخواهد کرد؟ اين است چالشي که پيش روي ماست وآزموني که بدان خوانده شده ايم.
خواهر وبرادر!
چرا مي گوييم نامزدي مصطفي کاظمي ازغرب کابل انتخابات را به آزمون تاريخي مبدل کرده است؟ مگر او کيست؟ مگر او رييس يک حزب وعضو سابق کابينه دولت نيست؟ مگر او حق ندارد مثل هر شهروند ديگرافغانستان،انتخاب کند وانتخاب شود؟ پس غرابت وتازگي قضيه درکجاست؟ بررسي سيرت وسابقه وکارنامه اين دموکرات دوآتشه امروز، وجلاد وسمپات ديروز وپريروز رمز قضيه را مي گشايد.
حضور جدي سيد مصطفي کاظمي درجامعه با تشکيل حزب وحدت اسلامي افغانستان آغاز شد. با آغاز جنگهاي تحميلي سيافي ها وشوراي نظار بر حزب وحدت در کابل ، کاظمي به نماينده تام الاختيار ومذاکره کننده ارشد اين حزب نزد شوراي نظار بدل شد. همين فرصت به کاظمي امکان داد تا به جاي تبيين ودفاع از موضع حزب متبوعش ، با شوراي نظار وارد معامله شود. وي با حمايت لوژيستيکي وتخنيکي اين شورا شبکه سرطاني را در درون حزب وحدت ايجاد کردکه در۲۳ سنبله ۱۳۷۳ منفجر شد . " ۲۳ سنبله " نقطه انفجاردر تاريخ است . اين حادثه بسياري از صف بندي هاي وجهت گيري ها را مشخص کردومعلاملات ومناسبات قدرت را از بنياد دگر گون ساخت . حادثه ۲۳ سنبله همه را ناگزيرساخت تا درنقش واقعي خود ظاهر شود . از اين رو ، دستي که تا ديروز براي بوسه بسوي شما دراز مي شد ، امروز با دشنه قلب شمارا هدف گرفته بود. در کنار انبوه از مقدسين ومعززين که بدنبال اين حادثه جوار مقاومت را ترک ودرکنار مسعود وسياف ورباني ويونس خالص ،موقف ستيز وخصومت با مردم را پيشه کردند ، يکي هم سيد مصطفي کاظمي بود. در۲۳ سنبله مصطفي کاظمي با لباس زنانه خود را تسليم نيروهاي سياف کرد وچند ساعت بعد از رفتن او از غرب کابل ورسيدنش درکنار مسعود درمقر شوراي نظار ، بمباران مستمر غرب کابل توسط شوراي نظار آغاز وتا ۵۶ روز بعد ادامه يافت . درطي چهار سال حاکميت نيم بند مسعود- رباني ، کاظمي باکمال وفاداري وفداکاري درخدمت اين حکومت بود.درلشکر کشي هاي حکومت فاشيستي مسعود-رباني درباميان و يکاولنگ نيز کاظمي جزوپيشقراولان ارتش فاشيزم دراين منطقه بود.بنا به گفته پهلوان يحيي، سيد رزمجو وترجمان خالد درزماني که سپاه طالبان دروازه هاي غرب کابل را مي کوبيد ، ومزاري شهيد براي دفع خطر طالبان خواستار ايتلاف با مسعود گرديد ، مسعود به گرمي از موضوع استقبال کرد اما سيد مصطفي کاظمي وساير اعضاي تيم معامله گر به مسعود مي گويد(( مزاري درلب گور رسيده است ، يک لگد کافي است تا بگور برود چرا نمي گذاريد طالبان کار را تمام کند؟)). غارت غرب کابل همزمان بدست مسعود وطالبان همان لگدي بود که مصطفي کاظمي آرزومند بود زده شود تا کار مزاري تمام شود.
باظهور طالبان وپيوستن اکبري به آنها ،کاظمي فرصت يافت که حزب وحدت شاخه اکبري را به طور تام وتمام تصاحب کند .وی درطي جلسه اي درتهران به مقام جانشيني رييس شوراي مرکزي حزب وحدت (شاخه اکبري ) رسيد وتمام مجاري اقتصادي وارتباطي حزب را تحت تسلط خود در آورد. ايراني ها که ازدوستي وهمکاري اکبري سود چنداني نبرده بود ،ترجيح دادند که بجاي اکبري پير با يک نيروي نسبتا جوان وجوياي نام طرح دوستي وهمکاري استراتژيک بريزند ورفاقت هاي قديمي را تا سطح همکاري هاي کلان بالا ببرند. ايراني ها روي اين همکار جوان خود سرمايه گذاري هاي عمده کردند. در دوران طالبان رهبري سپاه محمد( شاخه افغانستان) از سوي سپاه پاسداران ايران به او واگذار و اقاي کاظمي از صلاحيت جذب ، استخدام ، اعاشه واعزام اين نيروها را درهر گوشه از افغانستان برخوردار بود. کاظمي دردانشگاه امام حسين تهران( دانشگاه ويژه سپاه پاسداران ) دوره هاي ويژه آموزشي ازسرگذراند وبا استفاده از امکاناتي که جمهوري اسلامي ايران دراختيار او مي گذاشت درصدد گسترش ارتباطات خود با حلقات افغاني در خارج از کشور برا مد ودر اين راستا سفرهاي رابه آلمان وايتاليا انجام داد وبا مجموعه هاي افغاني از جمله حلقه ظاهر شاه دررم ، گفتگوهاي به عمل اورد. در اين دوره ها ، در داخل افغانستان راه حل نظامي به بن بست رسيده بود وبسياري از دست اندرکاران مسايل به شرايط بعد از طالبان مي انديشيد. کاظمي نيز بدين ترتيب از سطح يک قوماندان معامله گرعبور کرده وآهسته آهسته در رداي يک ديپلمات ظاهر مي شد.
در کنفرانس بن هيأتي از جمهوري اسلامي ايران متشکل از ديپلمات هاي ورزيده وزارت خارجه به رياست محمد جواد ظريف شرکت کرده وکاظمي وانوري را نيز در اين کنفرانس اشتراک داد. تلاش ها وچانه زني هاي پشت پرده هيأت ايراني به ثمر رسيد وکاظمي وانوري توانست در کابينه تشکيل شده در بن راه يابد. درافغانستا ن نيز مسعود که قبلا به قتل رسيده بود ، رباني از قدرت برکنارشده بود وقدرت سياسي واقتصادي به پشتونها در حال انتقال بود . همگام با اين تحولات ، کاظمي نيز از سمپاتي گري مسعود، رباني وقانوني وفهيم به دامن کرزي ، احمد زي ،اتمر وارسلا افتاد . دردوران دولت موقت او مخالفت جدي با مبادله پول مردم دره صوف به عمل اورد وتبديل شدن پول هاي اين مردم را يک " خيانت ملي " ! خواند تادر دل اشرف غني احمدزي شيرين شود. در دوران انتقالي يکي از وفادار ترين مهره ها به کرزي بود وکرزي چندين بار ازاو به حيث دوست شخصي خود ياد کرد. در تاسيس ولايت دايکندي تا حد توان کارشکني نمود . در مشاجره معروف محمد محقق وزير اسبق پلان با کرزي واشرف غني احمد زي ، کاظمي به حيث يک وزير شيعه ازعمل محقق در نزد کرزي عذرخواهي کرد. دردوران انتخابات رياست جمهوري کاظمي وتيم تبليغاتي – مطبوعاتي او با تمام قوا براي حمايت از کرزي به ميدان امد ، اما پاداش اين همه زحمت وخدمت فقط انتصاب فاضل سنگچارکي ( معروف به فاضل راديو دري) به مقام معاونت نشراتي وزارت اطلاعات وفرهنگ بود و شخص کاظمي از ورود به کابينه محروم ماند. از اين به بعد است که کاظمي مردم گرا و منتقد دولت مي گردد و شعارهاي دموکراتيک را سرمي دهد .
خواهر وبرادر!
دقت کنيد که ما د رزندگي مصطفي کاظمي چهره ای را ملاحظه مي کنيم که در ژست ها ي مختلف امانقش ثابت وهميشگي ظاهر شده است . ما با چهره اي مواجه هستيم که از رهبري شبکه سپاه محمد تا عضويت در دولت ليبرال مآب کرزي انعطاف مي يابد . آ خر اين کاظمي کيست که هيچ مانعي در همکاري با هيچ رژيمي ندارد واز دوستي احمد شا ه مسعود وسياف تا دوستي حامد کرزي را يک شبه طي مي کند؟ پاسخ دريک کلمه اين است که کاظمي يک " لمپن سياسي " است . لمپن ها کساني اند که شعار هاي اجتماعي مي دهد ، اما منافع شخصي خودرا تعقيب مي کند . حرف از مبارزه مي زند اما در عمل کنار مي کشد. از ضرورت خون وايثار سخن مي گويد اما خود ثمره خون را مي ربايد.وبالاخره به هيچ چيز ، هيچ کس، هيچ مرام وهيچ مسلکي اعتقاد ندارد جز منافع شخصي خود. وبراي اين منافع از هر ابزاري هرناروايي استفاده مي کند. کاظمي ديروز در کنار احمد شاه مسعود وسياف برمساجد غرب کابل بمب وآتش مي ريخت وامروز صد هزار دالربه مساجد کمک مي کند. ديروز دور دسترخان حامد کرزي مي رقصيد وامروز با شعار تغييردر دسترخان مردم به صحنه امده است . ديروز با جان ومال وناموس مرد م معامله مي کرد، امروزژست خدمت گزاري به مردم ومردمگرايي به خود گرفته است. آيا کسي که با سرنوشت مردم معامله مي کند مي تواند امانت دار رأي مردم باشد؟ سرشت لمپن هاي سياسي چنين است که به هيچ کس وفادار نباشد. کاظمي نه به مسعود صادق بود نه به کرزي ونه به مردم. او بنده منافع شخصي خود است . ديروز قدرت را وسيله ثروت اندوزي کرده بود وامروز از ثروت براي رسيدن به قدرت استفاده مي کند و....
واينک حضور چنين چهره است که انتخابات را به آزمون بدل کرده است. اينک اين وجدان ،آگاهي وشعورمااست که به چالش فرا خوانده شده است . چالشي که پيش روي ما قرار دارد اين است که آيا مي توانيم در وراء ژست ها واکت هاي مختلف چهره واقعي ونقش ثابت مصطفي کاظمي وامثال او را تشخيص دهيم؟ ويا اينکه بازهم تاريخ تکرار خواهد شد وما به جاي عبرت گيري از تاريخ خود به عبرت تاريخ بدل خواهيم شد؟ فاعتبرو يا اولي الابصار!
جوانان محصل غرب کابل سنبله ۱۳۸۴
|
+|
نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور1384ساعت   توسط میرخوش
|