تبليغاتX
خوشه -
 
خوشه
 
 
یاد داشتهایی از یک شهروند کابل
 

عید سعید قربان بر شما مبارک باد

در ایام عید علاوه بر رسم  نیکوی دید وبازدید دوستان و خویش وفامیل ، سنت  یاد در گذشتگان و درود ودعا بر روان آنان نیز معمول است . به عنوان عیدی شعری را از  دیوان حکیم ابو معین " ناصر خسرو قبادیانی بلخی " تقدیم تان می کنم  .  امید وارم با خواندن این شعر هم یادی از پیشنیان بزرگ دانش وادب سرزمین ماشده باشد وهم با دریافت  درک ودید " حجت خراسان " از مراسم ومناسک "حج " عیدی دلپذیری از "خوشه " چیده باشید.

حاجیان آمدند با تعظیم شاکر از رحمت خدای رحیم
جسته از محنت و بلای حجاز رسته از دوزخ و عذاب الیم
آمده سوی مکه از عرفات زده لبیک عمره از تنعیم
یافته حج و کرده عمره تمام باز گشته به سوی خانه سلیم
من شدم ساعتی به استقبال پای کردم  برون ز حد  گلیم
مر مرا  در میان   قافله  بود دوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم او را: «بگو که چون رستی زین سفر کردن به رنج و به بیم
تا ز تو باز مانده‌ام جاوید فکرتم را ندامت است ندیم
شاد گشتم بدانکه کردی حج چون تو کس نیست اندر این اقلیم
باز گو تا چگونه داشته‌ای حرمت آن بزرگوار حریم:
چون همی خواستی گرفت احرام چه نیت کردی اندر آن تحریم؟
جمله برخود حرام کرده بدی هرچه مادون کردگار قدیم؟»
گفت «نی» گفتمش «زدی لبیک از سر علم و از سر تعظیم
می‌شنیدی ندای حق و، جواب باز دادی چنانکه داد کلیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو در عرفات ایستادی و یافتی تقدیم
عارف حق شدی و منکر خویش به تو از معرفت رسید نسیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چون می‌کشتی گوسفند از پی یسیر و یتیم
قرب خود دیدی اول و کردی قتل و قربان نفس شوم لیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو می‌رفتی در حرم همچو اهل کهف و رقیم
ایمن از شر نفس خود بودی وز غم فرقت و عذاب جحیم؟»

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت   توسط میرخوش  | 
 
  بالا