تبليغاتX
خوشه
 
خوشه
 
 
یاد داشتهایی از یک شهروند کابل
 

عید سعید قربان بر شما مبارک باد

در ایام عید علاوه بر رسم  نیکوی دید وبازدید دوستان و خویش وفامیل ، سنت  یاد در گذشتگان و درود ودعا بر روان آنان نیز معمول است . به عنوان عیدی شعری را از  دیوان حکیم ابو معین " ناصر خسرو قبادیانی بلخی " تقدیم تان می کنم  .  امید وارم با خواندن این شعر هم یادی از پیشنیان بزرگ دانش وادب سرزمین ماشده باشد وهم با دریافت  درک ودید " حجت خراسان " از مراسم ومناسک "حج " عیدی دلپذیری از "خوشه " چیده باشید.

حاجیان آمدند با تعظیم شاکر از رحمت خدای رحیم
جسته از محنت و بلای حجاز رسته از دوزخ و عذاب الیم
آمده سوی مکه از عرفات زده لبیک عمره از تنعیم
یافته حج و کرده عمره تمام باز گشته به سوی خانه سلیم
من شدم ساعتی به استقبال پای کردم  برون ز حد  گلیم
مر مرا  در میان   قافله  بود دوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم او را: «بگو که چون رستی زین سفر کردن به رنج و به بیم
تا ز تو باز مانده‌ام جاوید فکرتم را ندامت است ندیم
شاد گشتم بدانکه کردی حج چون تو کس نیست اندر این اقلیم
باز گو تا چگونه داشته‌ای حرمت آن بزرگوار حریم:
چون همی خواستی گرفت احرام چه نیت کردی اندر آن تحریم؟
جمله برخود حرام کرده بدی هرچه مادون کردگار قدیم؟»
گفت «نی» گفتمش «زدی لبیک از سر علم و از سر تعظیم
می‌شنیدی ندای حق و، جواب باز دادی چنانکه داد کلیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو در عرفات ایستادی و یافتی تقدیم
عارف حق شدی و منکر خویش به تو از معرفت رسید نسیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چون می‌کشتی گوسفند از پی یسیر و یتیم
قرب خود دیدی اول و کردی قتل و قربان نفس شوم لیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو می‌رفتی در حرم همچو اهل کهف و رقیم
ایمن از شر نفس خود بودی وز غم فرقت و عذاب جحیم؟»

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت   توسط میرخوش  | 

بيانيه

كمیته حمایت از محقق نسب

طوریكه آگاهی دارید، آیت الله داكتر علی محقق نسب، نویسنده، روشنفكر، ژورنالیست پژوهشگر، شخصیت فرهنگی و مدیر مسئول مجله "حقوق زن" را برخلاف موازین قانون اساسی و مطبوعات، ابتدا اختطاف كردند و پس از آن در طی چندین جلسه دادگاه نیمه صحرایی، به اتهام نشر مقاله ی "ارتداد در اسلام" به دو سال حبس تنفیذی محكوم ساختند. اما از این فیصله نامه غیر عادلانه، متناقض با موازین حقوق بشر و متضاد با آزادی بیان و عقیده، دیری نگذشته بود كه بازیگران و توطئه سازان عقب پرده، به این فیصله نا منصفانه بسنده نكردند و خواستار اشد مجازات یعنی اعدام، برای آیت الله داكتر علی محقق نسب گردیدند. فراتر از آن تقاضای تعقیب و بازداشت آنهایی را كه از این روشنفكر برجسته دینی حمایت كرده بودند، مطرح نمودند.

آیت الله داكتر علی محقق نسب به عنوان یك عالم دینی، معتقد به ارزش های والای اسلامی، دارای چندین اثر علمی در امور مذهبی و دینی است. وی تحلیلی دقیق و متناسب با آیات قرآنی از یك مقوله دینی ارائه كرده بود كه به هیچ نسبتی نمی توان به آن اتهام"كفر و الحاد" را وارد ساخت. تا كنون هیچ یك از عالمان دینی بر سطری از مقاله ی "ارتداد در اسلام" ردیه ای ننوشته است. اما آنچه كه روشن است، محاكمه آیت الله داكتر علی محقق نسب از همان آغاز تا كنون یك محاكمه سیاسی بوده است و هر آنچه كه بر این شخصیت فرهنگی و عالم دینی وارد می شود خارج از چارچوب سیاسی نمی باشد كه به وسیله چماقداران و بازیگران سیاسی داخلی و منطقوی از قبل طرح ریزی گردیده است و به بهانه " اهانت به اسلام" می خواهند كه بر زبان و اندیشه او مهر بزنند و اگر بتوانند او را از میان بردارند و بدین شیوه آزادی بیان و اندیشه را در افغانستان دفن نمایند تا دیگر آزاد اندیشان و روشنفكران افغانستان در راستای انطباق و سازگار ساختن جامعه با اندیشه های مدرن و روح متمدنانه جهان امروز اثر گذاری نداشته باشند.

بدون شبهه داكتر علی محقق نسب یكی از پیشگامان خردمند و آگاه است كه برای نهادینه گی مدرنیت، دموكراسی، آزادی و عقلانیت در افغانستان، مجادله كرده و می نماید. بدین وسیله" كمیته حمایت از محقق نسب" اعلام موجودیت می نماید و با تمام نیرو و توان از آیت الله داكتر علی محقق نسب، به مثابه نماد از روشنگری، آزاد اندیشی، خرد ورزی و عدالتخواهی، دفاع می كند.

كمیته حمایت از محقق نسب، نه تنها خواستار رهایی بدون قید و شرط این شخصیت فرهنگی و دینی از چنگ توطئه گران و مخالفان آزادی عقیده و بیان در افغانستان می باشد، بلكه خواستار اعاده حیثیت اجتماعی، رعایت كرامت انسانی و بری الذمه بودن او از هرگونه اتهام نیز می باشد.

كمیته حمایت از محقق نسب، بدین باور است كه سیاست گذاران و دولتمردان افغانستان در برابر یك آزمون قرار دارند. در صورت عدم رهایی داكتر علی محقق نسب از زندان و یا تحمیل "توبه نامه" بر او، تمام ادعا های كه در زمینه های دموكراسی، حقوق بشر، حفظ كرامت انسانی، آزادی بیان و عقیده، كثرت گرایی، آزادی مذهبی و نبود تعصبات ملی و قومی دارند، زیر سئوال می رود. هرگاه بخواهند كه آیت الله داكترعلی محقق نسب را به اشد مجازات محكوم نمایند در آن صورت حرف زدن از دموكراسی، عدالت، آزاد اندیشی و رعایت موازین قانون اساسی و حقوق مدنی، یاوه سرایی هایی بیش نخواهد بود.

 

كمیته حمایت از محقق نسب، تمام روشنفكران، آگاهان سیاسی و اجتماعی، روحانیون و عالمان دینی، شخصیت های فرهنگی، ژورناليستان، روزنامه نگاران، دست اندركاران سایت های انترنیتی و بلاگ نویسان، مدافعان حقوق بشر، جانبداران آزادی اندیشه و بیان را در داخل و خارج كشور فرا می خواند كه بخاطر تجلی اندیشه های باز و مدرن و به مقصد شكستاندن سیطره تحجر، استبداد و زور گویی دست بدست هم بدهند و از آزادی بدون قید و شرط آیت الله داكتر علی محقق نسب دفاع نمایند. نگذارند كه با این آغاز نامیمون، معتقدان اندیشه های بسته و متولیان تعصب و خشك اندیشی و حامیان تفكر متحجرانه، زبان آزاد اندیشان را ببندند، قلم های شان را بشكنند و صدای شان را در گلو خفه نمایند.

كمیته حمایت از محقق نسب، یك كمیته باز و فراگیر می باشد. هر آزاده عزیزی كه معتقد و متعهد به آزادی بیان و اندیشه است، بدون كدام پیش شرطی می تواند عضویت این كمیته را حاصل نماید.

كمیته حمایت از محقق نسب، پیوسته اقدامات و راه كار های عملی خود را در راستای رهایی محقق نسب به سمع اعضای كمیته و مراجع ملی و بین المللی می رساند و تا رهایی آیت الله داكتر علی محقق نسب از زندان و اعاده حیثیت اجتماعی وی، از پا نمی نشیند و برای آزادی این شخصیت فرهنگی و دینی هر آنچه در توان دارد، بخرج خواهد داد.

کميته حمايت از محقق نسب جهت اطلاعات رساني و هماهنگي، سايت انترنتی ای را با آدرس www.mohaqiqnasab.com ايجاد مي نمايد که به احتمال زياد در همين هفته آماده خواهد شد. از هم اکنون دوستان می توانند به آدرس support@mohaqiqnasab.com با ما تماس بگيرند

با اميد تحقق صلح، دموکراسي، آزادی و رعايت حقوق بشر در افغانستان!

كمیته حمایت از محقق نسب

19/12/2005

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت   توسط میرخوش  | 
بیانیه  کانون توسعه وتعاون افغانستان ٬ وابسته به افغانهای مقیم فنلاند :

برای آزادی علي محقق نسب جرناليست افغان تلاش کنيم

بشر نسل اندر نسل برای رسيدن به آزادی و دفاع از حقوق و ارزشهای انساني خويش تلاش نموده و در اين راه بهايي سنگيني را در طول تاريخ پرداخته است. انسانهای زيادی در راه آزادی جان داده اند و يا کل عمر خويش را در پشت ميله های زندان در سختي و ظلمت گذرانده اند. آزاديهای موجود در جهان که ما اکنون در فضای آن زندگي بهتری را داريم نتيجه فداکاريهای آن انسانهای آزاده مي باشد که اغلب شان مانند شمع سوخته و جامعه را تنوير کرده اند، بدون شک اگر تلاشهای جان نثارانه ای آن مردان و زنان آزاده نبودی ما از چنين آزاديهای برخور دار نبوديم.

متآسفانه هنوز هم در بخش وسيعي از جهان آزادی وجود ندارد و حقوق بشر نقض مي شود. کشوری ما افغانستان يکي از کشورهایي است که بيشترين نقض حقوق بشر را در سه دهه جنگ داشته است.

در قانون اساسي افغانستان حمايت از آزاديهای اساسي و رعايت حقوق بشر آمده است و دولت افغانستان بعنوان مجری قانون اساسي موظف است تا حقوق بشر و آزاديهای اساسي را محترم شمارد. اکنون ديده مي شود که دولت خود به نقض حقوق بشر و آزاديهای اساسي با بازداشت اشخاص اهل قلم و انديشه اقدام ورزيده است.

بازداشت مدير مسئول نشريه زن
در روز شنبه مورخ 8 اکتبر 2005 مدير مسئول نشريه زن آقای علي محقق نسب توسط پليس در کابل بازداشت شد. آقای محقق نسب متهم به نوشتن مقالات خلاف مسايل اسلامي شده و سارانوالي که از وی بازجويي کرده است خواستار اشد مجازات برای او شده است.

بازداشت محقق نسب خلاف قانون مطبوعات صورت گرفته است. خود آقای محقق نسب دليل بازداشتش را دخالت يک کشور خارجي و يکي از معاونان رئيس جمهور کرزی در امور ديني ذکر کرده است. محاکمه آقای محقق نسب تهديد عليه اشخاص صاحب انديشه و قلم مي باشد و تلاشي است برای محدود کردن آزاديهای اساسي.


در هر صورت آزادی بيان، قلم و انديشه مهمترين بخش از آزاديهای اساسي انسان مي باشد. بازداشت محقق نسب نقض آشکار آزاديهای اساسي و حقوق بشر است.

کانون توسعه و تعاون افغانستان بعنوان يک ارگان بيطرف مدافع حقوق بشر و آزاديهای اساسي از دولت جمهوری اسلامي افغانستان خواستار آزادی محترم محقق نسب مي باشد.

ما همچنين از ملت آزاده ی افغانستان و ارگانها و تشکلات مدافع حقوق بشر و آزاديهای اساسي خواستار همکاری برای نجات آقای محقق نسب و دفاع از آزاديهای بيان، قلم و انديشه مي باشيم.

کانون توسعه و تعاون افغانستان از طريق نامه و تلفن با دولت افغانستان، کميسيون حقوق بشر سازمان ملل، مرکز حقوق بشر، سازمان عفو بين الملل، سازمان ديده بان حقوق بشر، اتحاديه اروپا، سفارتخانه های خارجي، پارلمان اتحاديه اروپا، سازمان حمايت از خبرنگاران، رسانه های خبری اروپا، سازمانهای محلي حقوق بشردر اروپا، ارگانهای غير دولتي و شخصيتهای صاحب نفوذ خواستار کمک به آزادی خبر نگار افغان آقای محقق نسب شده است. ما تا آزادی اين نويسنده و جرناليست افغان با قاطعيت تلاش خواهيم کرد.

از شما برادران و خواهران افغاني حامي آزادی و دموکراسي و حقوق بشر مصرانه خواهش منديم تا با حمايت خويش از اين جرناليست شجاع افغان او را نجات داده و از آزادی و پروسه حقوق بشر و دموکراسي دفاع نماييد.

شما مي توانيد با ارسال ايميل به وزارت عدليه افغانستان و تماس با مقامات دولت افغانستان و اظهار نظر در رسانه های خبری از محقق نسب و آزاديهای اساسي حمايت نماييد

آدرس انترنتي دولت افغانستان
www.afghanistan-mfa.net وزارت امور خارجه افغانستان
Ministry of Justice: www.moj.gov.af وزارت عدليه افغانستان

با تقديم احترامات فائقه!
کانون توسعه و تعاون افغانستان

 |+| نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت   توسط میرخوش  | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

بيانيه جمعي از طلاب و دانشجويان افغانستان، مقيم ايران

در محكوميت ترور حاجي اشرف رمضان

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً (33 / احزاب)

   ترور و وحشت در تاريخ افغانستان تجربه‌اي تازه‌اي نيست. دست‌كم يك قرن پيشينة تاريخي اين پديده سيماي خونباري به تاريخ افغانستان بخشيده است. جنگ‌هاي رسمي و نيمه رسمي در طول چهار سال پس از معاهدة بن نشانة روشني است كه وضعيت در شرايط كنوني نيز باگذشته تفاوت چنداني نكرده و مديريت ناسالم دوران گذار حتي‌ زمينه‌هاي بازگشت به مليتاريسم و رشد مجدد اين پديده را فراهم آورده است. برگزاري انتخابات رياست جمهوري به عنوان زمينه‌ساز حضور مردم در عرصه تصميم‌گيري و مشاركت در امر تعيين سرنوشت سياسي، با تمام كاستي‌ها و معايب آن، آغاز فرايندي بود كه به استقرار حاكميت مردم و قانون و پايان دوران تماميت‌خواهي، انحصارطلبي و اتنوسنتريزم ساختاري مي‌انجاميد. با آغاز پروسة انحطاط و زوال هژموني جريان‌هاي انحصارطلب و گروه‌هاي جنگ‌سالار و ضد مردمي در عرصة مناسبات سياسي، به عنوان پيامد بلاواسطة حضور و مشاركت مردم در امر تعيين سرنوشت ملي، پديدار شدن شكلي جديدي از خشونت، ويرانگري و ترور به وسيلة اين گروه‌هاي شرور و جنايت‌كار، به سادگي قابل پيش‌بيني بود. به همين دليل، انتظار مي‌رفت كه اولين دولت برآمده از نخستين انتخابات رياست جمهوري، مبارزه با مافياي قدرت، جريان‌هاي جنگ‌سالار و پايان بخشيدن به جزيره‌هاي اقتدار را غرض تحفظ حقوق شهروندي اتباع افغانستان، سالم‌سازي روابط دولت با ملت، تامين امنيت و صلح پايدار در صدر اولويت‌هاي كاري خويش قرار دهد. با اين هم اما ابقاي جنگ‌سالاران و جنايت‌كاران جنگي شناخته‌شده در تصدي مناصب و پست‌هاي كليدي در ساختار قدرت و ادارة كشور، همانند وزارت‌خانه‌ها، اردوي ملي و تعيينات مسئولين ولايتي، توسط دولت جديد، در طول يك سال سپري‌شده از عمر آن نشان داد كه دولت كنوني هيچ تعهد جدي به مطالبات اساسي مردم از قبيل مهار ترورها، تامين امنيت و پاك‌سازي مديريت‌هاي كلان كشور از عناصر جنگ‌سالار و جنايت‌كاران ملي ندارد. دوام ناامني، ترور و خشونت در تمامي نقاط كشور و اوج‌گرفتن آن در ايام برگزاري انتخابات پارلماني كه در نهايت به ترور يكي از برجسته‌ترين چهره‌هاي سياسي ـ اجتماعي شمال كشور مرحوم حاجي اشرف رمضان انجاميد، پيامد‌هاي آشكار چنين وضعيت است. فاجعة ترور حاجي اشرف رمضان، توسط يكي از شناخته‌شده‌ترين جنگ‌سالار و قاتلان ملي باقي‌مانده در ادارة ساختار كنوني، مشروعيت اتوريتة دولت مركزي را به شدت زير سوال برده و جامعة ما و مردم افغانستان را در برابر وضعيت دشواري قرار داده است. ما با محكوميت جدي اين اقدام غير انساني و وحشيانه و عرض تسليت به قاطبة ملت افغانستان، مردم شمال كشور و خانوادة ايشان لازم دانستيم كه نكات ذيل را با شما مردم شريف در ميان بگذاريم:

  1. استبداد قومي درد مزمن و ديرينه‌اي تاريخ افغانستان است، كه در وراي هر نوع دگرگوني و تغييرات ماهيت آن دست‌نخورده و لايتغير باقي‌مانده است. استبداد قومي از يك سو اگر به مرگ عدالت، آزادي و برابري اجتماعي انجاميده، از سوي ديگر زمينة رشد مافياي قدرت، جريان‌هاي انحصار طلب و تماميت‌خواه و عناصر جنگ‌سالار ضد مردمي در ساختار سياسي را نيز فراهم نموده است. برگزاري انتخابات رياست جمهوري، انتخابات پارلماني و انتخابات شوراهاي ولايتي، با تمام كاستي‌ها و نواقص آن، آغاز روندي است كه نقش روزافزون مردم در تعيين سرنوشت سياسي و مرگ جريان‌هاي انحصار طلب و عناصر جنگ سالار ضد مردمي را نويد مي‌دهد. ترور 8 كانديد پارلماني از جمله مرحوم حاجي اشرف رمضان در شمال كشور در عين برملاسازي ناكارآمدي دولت در امر تامين امنيت، از سنگيني حضور و مشاركت مردم براي عناصر جنگ‌سالار و به خطر افتادن منافع و مطامع مافياي قدرت و ثروت در درون ساختار سياسي كنوني خبر مي‌دهد.
  2. ترور حاجي اشرف رمضان يك حادثة معمولي نيست، بلكه اقدام طراحي شده و برنامه ريزي شده توسط عناصر موجود در درون ساختار ادارة كنوني براي جلوگيري از حضور و مشاركت گستردة يك جامعة معين در عرصة تصميم‌گيري‌هاي كلان ملي در كشور است. در پشت اين اقدامات هر جريان پليدي قرار داشته باشد، اما نمي‌توان نقش دولت را از باب اهمال در تامين اساسي‌ ترين حقوق شهروندان يعني امنيت جاني و مالي در شكل‌گيري چنين وضعيت كم‌رنگ تلقي كرد. دوام چنين وضعيت صرفاً به ناكارآمدي دولت كنوني دامن نمي‌زند، بلكه زوال روز افزون مشروعيت دولت مركزي در ذهن شهروندان و گسترش غير قابل مهار ناامني، ترور و خشونت را بدنبال دارد. پاكسازي بدون اهمال عناصر جنگ‌سالار و قاتلان ملي در رده‌هاي بالاي ساختار كلان مديريتي كشور اكنون به جدي‌ترين و فوري‌ترين مطالبة ملي تبديل شده است. محاكمة سريع، شفاف و بدون مسامحة عاملان و آمران فاجعة ترور حاجي اشرف رمضان و تصفيه ادارة كنوني از عناصر جنايت‌كار جنگي شناخته شده همانند عطا محمد والي ولايت بلخ تنها راهي است، كه به اعادة اعتماد ملت افغانستان به دولت كنوني و بسط مشروعيت سياسي آن مي‌تواند كمك نمايد. 
  3. ترور حاجي اشرف رمضان، پايان رويارويي مطالبات و نمايندگان مردم با جريان‌هاي انحصار طلب، عناصر جنگ‌سالار و مافياي قدرت و ثروت در وضعيت پس از انتخابات نيست، بلكه آغاز آن است. اين اقدام غرض انتشار موج ارعاب، وحشت و ترور و به منظور جلوگيري از مشاركت مردم در تعيين سرنوشت سياسي و دست كشيدن نمايندگان آنها در پارلمان به عنوان نهاد تحديد كنندة قدرت و جزيره‌هاي اقتدار، از پيگيري مطالبات و خواسته‌هاي اساسي مردم، صورت گرفته است. در شرايطي كه دولت مركزي ناكارآمدي خويش را در مهار وضعيت آشكارا به اثبات رسانيده، جز پافشاري و مقاومت بيش از پيش مردم در تامين خواسته‌ها و مطالبات و پيگيري‌ شجاعانة آنها از سوي نمايندگان مردم از طريق اعمال نظارت جدي و بدون اهمال بر اجراي قانون و استيفاي حقوق اساسي مردم راه ديگري پيش روي مردم افغانستان براي تحقق امنيت، صلح، عدالت اجتماعي و پاكسازي ساختار سياسي از مافياي قدرت و ثروت، باقي‌ نمانده است. 
  4. بسط ناامني‌ها و ترور، مردم و نخبگان سياسي جامعة ما را در وضعيت دشوار و خطيري قرار داده است. عبور از مرحلة كنوني به هوشياري و همبستگي هر چه بيشتر مردم و نخبگان نياز دارد. مردم همانند گذشته در حمايت و پشتيباني از نخبگان سياسي چيزي كم نگذاشته است. اكنون نوبت نخبگان سياسي است كه شهامت‌مندانه با پيگيري خواسته‌ها و مطالبات ديرينه و اساسي مردم در جهت بسط امنيت، صلح، رفع تبعيض و نابرابري و استيفاي حقوق شهروندي، در برابر جريان‌هاي انحصار طلب، جنگ‌سالار و جنايت‌پيشه سهل‌انگاري، سازش و مسامحه نكنند. كم‌ترين انتظار آن است كه نخبگان سياسي در خصوص روشن شدن تمامي ابعاد فاجعة ترور حاجي اشرف رمضان هيچ مماشات و مضايقه به خرج نداده و باپيگيري مصرانه وجدي محاكمه عاملان و آمران آن، از تحميل هزينه‌هاي سنگين بعدي براي مردم و نخبگان سياسي جلوگيري نمايند.

والسلام

جمعي از طلاب و دانشجويان افغانستان، مقيم ايران

7 /ميزان/1384

 |+| نوشته شده در  جمعه 15 مهر1384ساعت   توسط میرخوش  | 

وزیر داخله استعفا داد

 

علی احمد جلالی وزیر داخله افغانستان بالاخره استعفا داد. منابع مطلع می گویند : استعفای وزیر داخله این بار قطعی است و او دوباره به امریکا برخواهد گشت . این چندمین بار است که شایعه استعفای جلالی تا سطح رسانه های عمومی کشیده می شود و لی بعد ا تکذیب می گردد . گفته می شود از فردا رسانه ها ی دولتی افغانستان رسما استعفای وزیر داخله را به اطلاع عموم برساند. گفته می شود  جلالی دوباره به ایالات متحده امریکا برگشته وبه کار تدریس در یک دانشگاه خواهد پرداخت .

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت   توسط میرخوش  | 

 

بيانيه شماره2 جوانان محصل غرب كابل را يكي از دوستان همراه دو اطلاعيه ديگر به ادرس سايت خوشه ايميل كرده اند . با تشكر از اقاي شفيق ، متن اطلاعيه را خدمت تان تقديم مي كنم اميد وارم در فرصت مقتضي  اطلاعيه هاي ديگري كه به دسترس قرارگرفته نيز در وبلاگ نشر كنم .

             

 

        ما درجامعه دستیارخاین داریم            ( اطلاعيه شماره ۲)

 

مردم شریف وآگاه غرب کابل!

اینک پیرو اطلاعیه قبلی، افتخار داریم که باز هم مشعل آگاهی رابر کف گرفته ودر بزم شما می آییم . در اطلاعیه شماره  ١ راجع به یک چهره خاین برای شما اطلاعات مستند تحلیلی ومنطقی ارایه کردیم واینک قصد داریم که راجع به دستیاران خاین در جامعه با شما صحبت کنیم.

خواهر وبرادر!

موفقیت خاین در درون جامعه ما همیشه منوط به وجود دستیاران خاین در درون جامعه است . اگر امروز شرار شعله های شعور، وجدان وآگاهی شما دامن خاین را می گیرد ، بیایید این افتخار را نیز به تاریخ بسپارید که از ماهیت دستیاران خاین نیز آگاه هستید ومی توانید در وراﺀ ژست های مقدس ومذهبی ، همکاری باخاین وشبکه خیانت را تشخیص داده وافشا می سازید . آیا تا کنون از خود پرسیده اید که شبکه خیانتکار سید مصطفی کاظمی توسط چه دستیارانی در درون جامعه ما حمایت می گردد ؟ آ یا به ماهیت وچهره های که دستیار خاین است توجه کرده اید؟ وبالاخره از کار و کارنامه دستیاران خاین چه می دانید؟

جوانان محصل غرب کابل  افتخار داردکه برخی از این چهره هارا به شما معرفی کند و بدین ترتیب در بر افروختن  شعله  دانش وآگاهی شما سهم گیرد. باشد که شعله های بینش وبصیرت شما این عصر را به عصر رستاخیز وجدان وآگاهی بدل کرده وعرصه را برخاینان ودستیاران خاین  در جامعه تنگ سازد .

۱- شیخ محمد رضا زکی : 

 زکی از هواداران اقای اکبری وسید فقید آیةالله ابوالحسن فاضل بود واینک از سمپات ها وچاکران آیة الله محسنی در شورای علما می باشد . نامبرده مدیر مدرسه جامعه الاسلام ونماینده آیةالله العظمی محقق کابلی در کابل بود . در  سال 1382 که حضرت ایة الله العظمی محقق کابلی به افغانستان تشریف آورده بود ، اقای زکی وآقای خطیبی تمام تلاشها و وشگردهایش را به خرج داد تا آیةالله العظمی محقق کابلی مجددا به قم عودت کند و زمینه برای سؤ استفاده مالی وحیف ومیل این دو جناب فراهم گردد. آقای زکی چنانچه معروف است در دوران طالبان بامولوی قلم الدین ( وزیر امربه معروف طا لبان ) ومولوی خنجری ( مسؤل ارشاد ودعوت این وزارت ) همکاری داشت، اما درعین حال در سفرحجی که ازسوی گروه طالبان رفت ، به گفته خودش، در مکه پنهانی به بعثه رهبری ایران رفته وبا شیخ حسین ابراهیمی  نماینده آیة الله خامنه ای دیدار و مقداری قابل توجه پول به نام مدارس از ایشان آورد ، اما به هیچ کس نداد . شیخ زکی همین روابط دوجانبه را در دوران طالبان حفظ کرد و درکنسولگری ایران در پشاور نامه های اواز معدود نامه های بود که ظرف یک ساعت  برای دارنده خود ویزا فراهم می کرد.  اینک شیخ زکی مسجد امام زمان در برچی را که بدستور آیة الله العظمی محقق کابلی ، محلی برای اقامه نماز جمعه در نظر گرفته شده است ، به ستاد تبلیغاتی سید مصطفی کاظمی تبدیل کرده وحتی از وجهه مرجعیت تقلید که یک مقام قدسی ومعنوی است به سود یک نامزد خاین استفاده می کند.

جناب شیخ زکی بنا به گفته  بعضی از نزدیکان وطلاب مدرسه این کار را در ازای 30 هزار دالری انجام می دهد که نقدا از سید مصطفی کاظمی دریافت کرده است . شیخ زکی یکی از کسانی است که مذهب را وسیله معاش ساخته واز " تزویر " به سود جمع آوری " زر " استفاده می کند تا از ترکیب این دو به " زور " دست یابد. او هم اکنون ازثروت سرشار برخوردار است وتنها درساحه غرب کابل هفت حویلی دارد، اما آزمندی وطمع سیری ناپذیر او را به ذلالت دلالی ومشاطه گری چهره های خاین افگنده است تا با سؤ استفاده از موقعیت مذهبی خویش در جلوت عام به مداحی  سران شبکه خیانت  بپردازد ودر خلوت بهای آن را دالر بستاند .                       جوانان محصل غرب کابل  

سنبله ۱۳۸۴

                    

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1384ساعت   توسط میرخوش  | 

اطلاعيه شماره۱ جوانان محصل غرب كابل

با نزديك شدن بيست وهفت سنبله ، ميعاد انتخابات پارلماني ، مبارزات انتخاباتي هم حساس تر وشديد  تر شده است. گذشته از ملاقاتها ومهمانيها و تبليغات شفاهي كه سيره وسنت قديم انتخابات مجلس  شورا در كشورما بوده ونيز نشر اوراق تبليغاتي ونصب عكس وپخش پوستر و... كه رسم ورواج معمول و متعارف اين دوره است ، و فراتر از اعلاميه هاي  حمايت انجمن ها واحزاب از كانديدان مورد تاييد شان و   حتي فراتر از تبليغات طرفدارانه مذهبي ملايان ومولويان ومجتهدان  صاحب منظروعظ ومنبرخطابه ومسند فتوا ،  كار تبليغات ومبارزات انتخاباتي به اطلاعيه پراكني و بيانيه افكني نيز انجاميده است .  البته اين گونه مبارزه در ساحه غرب كابل از شدت وحدت بيشتري برخوردار است ، كما اينكه در عصر جنگ هاي باروتي دهه قبل  نيز اين ساحه بيشتر مورد هجمه ودفاع قرارداشت . بنا به وعده اي كه در مقدمه نشر بيانيه جوانان محصل غرب كابل  به خوانندگان گرامي وبلاگ خوشه سپرده بودم  ، اينكه اگر از اين نوع بيانيه ها واز اين دست اطلاعيه ها دستياب گرديد ، در اختيار شان قراردهم ، امروز يكي از اين اطلاعيه ها را خدمت تان تقديم مي كنم . بادا كه  بيشتر در جريان اوضاع واحوال شهر فرورفته در نبرد تبليغاتي ، كابل ، قرار بگيريد.

   

بنام خدا

(اطلاعيه شماره ۱)

سيد مصطفي کاظمي با نقش ثابت وژست هاي مختلف

مردم شريف وآگاه غرب کابل!

انتخابات هم شگفتي هاي زياد دارد وهم عبرت هاي زياد، هم فرصتي است براي انتخاب کردن وانتخاب شدن وهم صحنه براي آزمودن وتجربه اندوختن وآزمون شدن . مادر انتخابات هم مي آزماييم وهم آزموده مي شويم . هم مي توانيم تجربه کنيم وعبرت اندوزيم وهم مي توانيم به تجربه وعبرت براي ديگران مبدل شويم. انتخابات پارلمان براي ما ، اکنون ، در کنار اينکه يک رخداد سياسي است ، يک آزمون تاريخي نيز هست. انتخابات فرصتي براي تجربه کردن وعبرت اندوختن وبه عبرت ديگران مبدل شدن هم هست. در انتخابات پيش روانسان هاي زيادي گردهم مي آيند تا يک تجربه تاريخي را شکل دهند. اما يک آزمون تاريخي را نيز از سرخواهد گذراند.   اگر توجه کنيم که غرب کابل امروز جولانگاه چهره هاي است که روزگاري پيام خودرا جز از راه بمب وموشک به اين مردم نمي فرستاد ، شک نبايد کرد که انتخابات ، پيش از آنکه يک تجربه سياسي باشد، يک آزمون تاريخي است. 

سيد مصطفي کاظمي نامزد دوآتشه دموکرات ومردم گراي امروز يکي از اين دست چهره هاست . بررسي زندگي وکارنامه اين شياد روزگار نشان خواهد داد که انتخابات بيش از پيش به يک صحنه آزمايش تاريخي شباهت پيدا کرده است. آيا بازهم به قول معلم شهيد شريعتي " قاتل عزادار مقتول وجلاد وارث شهيد " خواهد شد وحماسه هاي سبز وانقلاب هاي سرخ جاي خودرا به سنت هاي سياه تاريخي خواهد سپرد؟ ويا ملتي که باخون خود  واز خودگذري حماسه ايجاد کرده است ، باشعور وآگاهي از آن حراست نيزخواهد کرد؟  اين است چالشي که پيش روي ماست وآزموني که بدان خوانده شده ايم.

خواهر وبرادر!

            چرا مي گوييم نامزدي مصطفي کاظمي ازغرب کابل انتخابات را به آزمون تاريخي مبدل کرده است؟ مگر او کيست؟ مگر او رييس يک حزب وعضو سابق کابينه دولت نيست؟ مگر او حق ندارد مثل هر شهروند ديگرافغانستان،انتخاب کند وانتخاب شود؟ پس غرابت وتازگي قضيه درکجاست؟  بررسي سيرت وسابقه وکارنامه اين دموکرات دوآتشه امروز، وجلاد وسمپات ديروز وپريروز رمز قضيه را مي گشايد.

            حضور جدي سيد مصطفي کاظمي درجامعه با تشکيل حزب وحدت اسلامي افغانستان آغاز شد. با آغاز جنگهاي تحميلي سيافي ها وشوراي نظار بر حزب وحدت در کابل ، کاظمي به نماينده تام الاختيار ومذاکره کننده ارشد اين حزب نزد شوراي نظار بدل شد. همين فرصت به کاظمي امکان داد تا به جاي تبيين ودفاع از موضع حزب متبوعش ، با شوراي نظار وارد معامله شود. وي با حمايت لوژيستيکي وتخنيکي اين شورا شبکه سرطاني را در درون حزب وحدت ايجاد کردکه در۲۳ سنبله ۱۳۷۳ منفجر شد . " ۲۳ سنبله " نقطه انفجاردر تاريخ است . اين حادثه بسياري از صف بندي هاي وجهت گيري ها را مشخص کردومعلاملات ومناسبات قدرت را از بنياد دگر گون ساخت . حادثه ۲۳ سنبله همه را ناگزيرساخت تا درنقش واقعي خود ظاهر شود . از اين رو ، دستي که تا ديروز براي بوسه بسوي شما دراز مي شد ، امروز با دشنه قلب شمارا هدف گرفته بود. در کنار انبوه از مقدسين ومعززين که بدنبال  اين حادثه جوار مقاومت را ترک ودرکنار مسعود وسياف ورباني ويونس خالص ،موقف ستيز وخصومت با مردم را پيشه کردند ، يکي هم سيد مصطفي کاظمي بود. در۲۳ سنبله مصطفي کاظمي با لباس زنانه خود را تسليم نيروهاي سياف کرد وچند ساعت بعد از رفتن او از غرب کابل ورسيدنش درکنار مسعود درمقر شوراي نظار ، بمباران مستمر غرب کابل توسط شوراي نظار آغاز وتا ۵۶ روز بعد ادامه يافت . درطي چهار سال حاکميت نيم بند مسعود- رباني ، کاظمي باکمال وفاداري وفداکاري درخدمت اين حکومت بود.درلشکر کشي هاي حکومت فاشيستي مسعود-رباني درباميان و يکاولنگ نيز کاظمي جزوپيشقراولان ارتش فاشيزم دراين منطقه بود.بنا به گفته پهلوان يحيي، سيد رزمجو وترجمان خالد درزماني که سپاه طالبان دروازه هاي غرب کابل را مي کوبيد ، ومزاري شهيد براي دفع خطر طالبان خواستار ايتلاف با مسعود گرديد ، مسعود به گرمي از موضوع استقبال کرد اما سيد مصطفي کاظمي وساير اعضاي تيم معامله گر به مسعود مي گويد(( مزاري درلب گور رسيده است ، يک لگد کافي است تا بگور برود چرا نمي گذاريد طالبان کار را تمام کند؟)). غارت غرب کابل همزمان بدست مسعود وطالبان همان لگدي بود که مصطفي کاظمي آرزومند بود زده شود تا کار مزاري تمام شود.

            باظهور طالبان وپيوستن اکبري به آنها ،کاظمي فرصت يافت که حزب وحدت شاخه اکبري را به طور تام وتمام تصاحب کند .وی درطي جلسه اي درتهران به مقام جانشيني رييس شوراي مرکزي حزب وحدت (شاخه اکبري ) رسيد وتمام مجاري اقتصادي وارتباطي حزب را تحت تسلط خود در آورد. ايراني ها که ازدوستي وهمکاري اکبري سود چنداني نبرده بود ،ترجيح دادند که بجاي اکبري پير با يک نيروي نسبتا جوان وجوياي نام طرح دوستي وهمکاري استراتژيک بريزند ورفاقت هاي قديمي را تا سطح همکاري هاي کلان بالا ببرند. ايراني ها روي اين همکار جوان خود سرمايه گذاري هاي عمده کردند. در دوران طالبان رهبري سپاه محمد( شاخه افغانستان)  از سوي سپاه پاسداران ايران به او واگذار و اقاي کاظمي از صلاحيت جذب ، استخدام ، اعاشه واعزام اين نيروها را درهر گوشه از افغانستان برخوردار بود.  کاظمي دردانشگاه امام حسين تهران( دانشگاه ويژه سپاه پاسداران ) دوره هاي ويژه آموزشي ازسرگذراند وبا استفاده از امکاناتي که جمهوري اسلامي ايران دراختيار او مي گذاشت درصدد گسترش ارتباطات خود با حلقات افغاني در خارج از کشور برا مد ودر اين راستا سفرهاي رابه آلمان وايتاليا انجام داد وبا مجموعه هاي افغاني از جمله حلقه ظاهر شاه دررم ، گفتگوهاي به عمل اورد. در اين دوره ها ، در داخل افغانستان راه حل نظامي به بن بست رسيده بود وبسياري از دست اندرکاران مسايل به شرايط بعد از طالبان مي انديشيد. کاظمي نيز بدين ترتيب از سطح يک قوماندان معامله گرعبور کرده وآهسته آهسته در رداي يک ديپلمات ظاهر مي شد.

            در کنفرانس بن هيأتي از جمهوري اسلامي ايران متشکل از ديپلمات هاي ورزيده وزارت خارجه به رياست محمد جواد ظريف شرکت کرده وکاظمي وانوري را نيز در اين کنفرانس اشتراک داد. تلاش ها وچانه زني هاي پشت پرده هيأت ايراني به ثمر رسيد وکاظمي وانوري توانست در کابينه تشکيل شده در بن راه يابد. درافغانستا ن نيز مسعود که قبلا به قتل رسيده بود ، رباني از قدرت برکنارشده بود وقدرت سياسي واقتصادي به پشتونها در حال انتقال بود . همگام با اين تحولات ، کاظمي نيز از سمپاتي گري مسعود، رباني وقانوني وفهيم به دامن کرزي ، احمد زي ،اتمر وارسلا افتاد . دردوران دولت موقت او مخالفت جدي با مبادله پول مردم دره صوف به عمل اورد وتبديل شدن پول هاي اين مردم را يک " خيانت ملي " ! خواند تادر دل اشرف غني احمدزي شيرين شود. در دوران انتقالي يکي از وفادار ترين مهره ها به کرزي بود وکرزي چندين بار ازاو به حيث دوست شخصي خود ياد کرد. در تاسيس ولايت دايکندي تا حد توان کارشکني نمود . در مشاجره معروف محمد محقق وزير اسبق پلان با کرزي واشرف غني احمد زي ، کاظمي به حيث يک وزير شيعه ازعمل محقق در نزد کرزي عذرخواهي کرد.  دردوران انتخابات رياست جمهوري کاظمي وتيم تبليغاتي – مطبوعاتي او با تمام قوا براي حمايت از کرزي به ميدان امد ، اما پاداش اين همه زحمت وخدمت فقط انتصاب فاضل سنگچارکي ( معروف به فاضل راديو دري) به مقام معاونت نشراتي وزارت  اطلاعات وفرهنگ بود و شخص کاظمي از ورود به کابينه محروم ماند. از اين به بعد است که کاظمي مردم گرا و منتقد دولت مي  گردد و شعارهاي دموکراتيک را سرمي دهد .     

خواهر وبرادر!

دقت کنيد که ما د رزندگي مصطفي کاظمي چهره ای را ملاحظه مي کنيم که در ژست ها ي مختلف  امانقش ثابت وهميشگي ظاهر شده است . ما با چهره اي مواجه هستيم که از رهبري شبکه سپاه محمد تا عضويت در دولت ليبرال مآب کرزي انعطاف مي يابد . آ خر اين کاظمي کيست که هيچ مانعي در همکاري با هيچ رژيمي ندارد واز دوستي احمد شا ه مسعود وسياف تا دوستي حامد کرزي را يک شبه طي مي کند؟  پاسخ دريک کلمه اين است که کاظمي يک " لمپن سياسي " است . لمپن ها کساني اند که شعار هاي اجتماعي مي دهد ، اما منافع شخصي خودرا تعقيب مي کند . حرف از مبارزه مي زند اما در عمل کنار مي کشد. از ضرورت خون وايثار سخن مي گويد اما خود ثمره خون را مي ربايد.وبالاخره به هيچ چيز ، هيچ کس، هيچ مرام وهيچ مسلکي اعتقاد ندارد جز منافع شخصي خود.  وبراي اين منافع از هر ابزاري هرناروايي استفاده مي کند. کاظمي ديروز در کنار احمد شاه مسعود وسياف برمساجد غرب کابل بمب وآتش مي ريخت وامروز صد هزار دالربه مساجد کمک مي کند. ديروز دور دسترخان حامد کرزي مي رقصيد وامروز با شعار تغييردر دسترخان مردم به صحنه امده است . ديروز با جان ومال وناموس مرد م معامله مي کرد، امروزژست خدمت گزاري به مردم ومردمگرايي به خود گرفته است. آيا کسي که با سرنوشت مردم معامله مي کند مي تواند امانت دار رأي مردم باشد؟ سرشت لمپن هاي سياسي چنين است که به هيچ کس وفادار نباشد. کاظمي نه به مسعود صادق بود نه به کرزي ونه به مردم.  او بنده منافع شخصي خود است . ديروز قدرت را وسيله ثروت اندوزي کرده بود وامروز از ثروت براي رسيدن به قدرت استفاده مي کند و....

            واينک حضور چنين چهره است که انتخابات را به آزمون بدل کرده است. اينک اين وجدان ،آگاهي وشعورمااست که  به چالش فرا خوانده شده است . چالشي که پيش روي ما قرار دارد اين است که آيا مي توانيم در وراء ژست ها واکت هاي مختلف  چهره واقعي ونقش ثابت مصطفي کاظمي وامثال او را تشخيص دهيم؟ ويا اينکه  بازهم تاريخ تکرار خواهد شد وما به جاي عبرت گيري از تاريخ خود به عبرت تاريخ بدل خواهيم شد؟   فاعتبرو يا اولي الابصار!           

              جوانان محصل غرب کابل      سنبله ۱۳۸۴
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1384ساعت   توسط میرخوش  | 

این   بيانيه  دیروز به دستم رسيد . همچنين اطلاعيه ديگري با عنوان( زنگ  خطر ) در شهر کابل پخش گرديده است که  متن ان را اقاي عمار هزاره در وبلاگ شان  منتشر کرده است. اگر باز هم بيانيه يا اطلاعيه با اهميتي در دسترس قرار گرفت تقديم تان خواهم نمود. موفق باشيد

 

بنام خدا

بيانيه جوانان محصل غرب کابل  در باره انتخابات

مردم شريف وآگاه غرب کابل !

يکدهه  پس از جانفشاني هاي قهرمانانه شما اينک غرب کابل مي رود که ازصحنه ستيز ودشمني با مردم به محل احترام به رأي ، خواست وحق مردم تبديل شود.    نزاع شما با نظام هاي سياسي افغانستان درده سال قبل از اين ودرطول تاريخ ، نزاع برسر " حق " و" عدالت " بوده است . اينک اين نظام هاي طايفوي ومطلق العنان افغانستان است که در برابر اراده قهار شما زانوي شکست بر زمين مي نهد ودست استمداد وياري به جانب تان دراز مي کند .     يکدهه پيش ما براي حق وعدالت مي جنگيديم  و اينک به سود  عدالت، حق  انتخاب پيدا کرده ايم .  يکدهه قبل با خون ، اگاهي وشعور به صيانت از " حق " و " عدالت " برخاسته بوديم واينک با برخورداري از حق انتخاب کردن وانتخاب شدن ، در معرض آزمون واستفاده از حق انتخاب قرارگرفته ايم . ازخداوند لايزال که ايثار وشهامت سه ساله شمارا براي حق وعدالت ، از پشتوا نه شعور وآگاهي محروم نساخت ، ا ستدعا داريم که انتخاب شما را نيز از پشتيباني وجدان ، وآگاهي برخوردار کند.  جوانان محصل غرب کابل افتخار دارد که به حيث يک مجموعه حساس ومسؤل واميدواروروي به آينده دردها ، دلهره ها ونگراني هاي خويش را با مردم خويش صادقانه در ميان نهد وبه سهم خود مردم خويش را درراستاي صيانت از حق وعدالت واستفاده شايسته از حق انتخاب وگزينش ياري دهد .

  پدر ، مادر، خواهر وبرادر!

            انتخابات در پهلوي اهميت ذاتي خود به عنوان يک تجربه دموکراتيک ، براي ما وشما از بعد ديگري نيز فوق العاده مهم است وآ ن حضور اشخاص معلوم الحال با سوء استفاده از فضاي شبه دموکراتيک کنوني در صحنه انتخابات است . بي ترديد چهره هاي که پيام ديروزشان براي هزاران زن ومرد غرب کابل چيزي جز مرگ وخون نبوده است ، نمي توانند دايه هاي دلسوزي براي دموکراسي باشند.  عزاداري قاتل براي مقتول وقيام جلاد به ميراث داري ازشهيد همان آزمون و چالش تاريخي است که اينک ما وشما با آن مواجه هستيم. اينک ماييم که يا سنت هاي تاريخي را به جاي حماسه ها وانقلاب ها مي نشانيم ، اشک تمساح قاتل را به عزاداري ازمقتول ساده لوحانه باورمي کنيم و جلاد را وارث شهيد مي سازيم ويا اينکه  بازهم با سلاح وجدان ، شعور وآگاهي به جنگ فريب وتزوير مي رويم. ما به وجدان بيدار شما خواهر وبرادر وپدر ومادر که افتخار خلق حماسه سه ساله غرب کابل را داريد اميد واعتماد داريم . اما رسالت خود مي دانيم که نور آگاهي را نيز به ياري شما بفرستيم تادر شعاع دانايي ودرايت شما رنگ ريا وتزوير رونقي نداشته باشد، بازار مکر وفريب کساد گردد وبساط نيرنگ ونفاق برچيده شود . ازاين رو درنظر داريم که ضمن اعلاميه هاي که متعاقبا منتشر خواهد شد، راجع به بسياري از چهره هاي کهنه که اينک در نقش هاي جديدي وارد صحنه شده اند اطلاع رساني دقيق ودرست ومنطقي داشته باشيم . تا باشد که ياري رسان مردم ما در استفاده شايسته از حق انتخاب شان باشد .      والعاقبه للمتقين  

                                                   جوانان محصل غرب کابل     سنبله   1384

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1384ساعت   توسط میرخوش  | 

اين" جنازه "هنوز فتواي سياسي صادر مي کند

 

 

 

شيخ آصف محسني چهره اشناي  تاريخ معاصر افغانستان است  . زندگي   سياسي او از پيشنمازي واداره امامباره قندهار تا رهبري حزب سياسي نظامي حرکت اسلامي  و تاعضويت وسخنگويي شوراي قيادي دولت مجاهدين و نقش او در حوادث ريزودرشت دهه شصت و هفتاد هجري شمسي و بعد از آن در اثار شماري از  نويسندگان وذهن وضمير اکثر مردم  ثبت شده است .  با ان هم فتواي پارلماني او به نفع جانشين سياسي اش سيد محمد علي جاويد  واد ار کرد تا بار ديگر کارنامه تيره وي را  گذرا مرور کنم .

            واخر دهه پنجاه   عده اي از روحانيون و تحصيلکرده ها حرکت اسلامي رادرا يران تاسيس کردند و از شيخ اصف محسني که در ان زمان در کشور سوريه به سر مي برد دعوت شد تا رهبري ان را به عهده گيرد.  با قرار گرفتن محسني در راس اين جريان تازه تشکيل  ، نوعي تقسيم وظايف غير رسمي  در حرکت اسلامي نمودار گرديد ؛ شيعيان  عمدتا سادات وقزلباش و قندهاري  با موقعيت هاي بالاي تشکيلاتي  اداره دفاتر سازماني  ونمايندگي هاي حرکت اسلامي در داخل وخارج  را قبضه کردند و هزاره ها در کارهاي ساده اداري به خدمت گرفته شدند يا براي سربازي به   پايگاه هاي نظامي سوق گرديدند.   اين سيستم ناعادلانه تشکيلاتي ، و آن عملکردها ،اظهارات و گفته هاي  محسني که از سر نفرت نسبت به هزاره ها در مجالس ومحافل خصوصي ابراز مي شد ، تعدادي از پيروان را به ماهيت جناب رهبر اگاه ساخته، دلسرد نمود  .جمعي  نه تنها از حرکت اسلامي بريدند که به شد ت عليه ان موضع گرفتند ؛ شماري  از اين جماعت به فتواي  ايت الله  از شرعه  شرطه الخميس جام مرگ نوشيدند  و عده اي از ترس شرطه شيخ خاموش نشستند و لب از اعتراض انتقاد وحتي شکوه  فرو بستند.  به رغم  اين همه ،شيادي ورياکاري بي مانند محسني و استعداد شگرف او در ظاهر سازي  وعوام فريبي تا اواسط دهه شصت توانسته بود خلق عظيمي از هزاره ها را به دنبال خود  بکشاند .

 درهزاره جات و کابل مردم متدين ومذهبي اي که محسني را ازوراي تبليغات گزاف  حزبي اش  مي شناختند ، شيفته وشيداي اوماندند  ،  سرمايه داران هزاره از امارات وکويت و  کابل ومزار پول وامکانات  شان را جهت حمايت از جبهات جهاد براي او مي فرستادند و در هزار جات وشمال مردم باکمک مالي و انساني رقم ونمبر پايگاه هاي حرکت اسلامي را بالا مي بردند و بسيار  جوانان هزاره با صداقت وايثار تمام در عمليات هاي جنگي ضد روسي به نام حرکت اسلامي شرکت مي کردند وشماري با فداکاري ودليري تحت عنوان چريک هاي شهري حرکت اسلامي به شکار افسران ومقامات دولتي و روسي وگاهي شخصيت ها ي اجتماعي و متنفذ هزاره  مي پرداختند و... همه اين فداکاري ها وايثار و از خودگذشتگي ها موقعيت سياسي وشهرت وافتخار براي اقاي محسني و جماعت عافيت طلب پيرامون اش کمايي مي کرد وبر ثروت ومکنت اش مي افزود ورقم شماره حساب اورا دربانکهاي سويس وکويت وسوريه وپاکستان بالا مي برد. حتي رسوايي جنسي  شيخ شياد شهوت ران چندان از نفوذ وي نمي کاست . 

 اگاهان جامعه هزاره که از تاثير زيانبار   اين پديده مضره بر جامعه  خود اگاه بودند، باور داشتند که  زد وبندهاي اين بند باز سياسي با سازمان هاي اطلاعاتي ايران وپاکستان، جايگاه حوزوي وروابط خاصه   اين ايت الله هفت خط بابرخي مراجع مذهبي ،  ذخيره پولي او در بانکهاي خارجي ، تباني او با احزاب متعصب  اتحاد هفتگانه مقيم پشاور جهت تضعيف جريان هاي سياسي هزاره  و يکدستي حلقه زيرک وهمسود شبکه سادات شيعه  در تشکيلات حزبي حرکت زمينه ايفاي نقش تخريبي در جامعه هزاره را براي وي تضمين مي نمايد .

روشنفکران هزاره تمام اميد شان را به اگاهي مردم شان بسته بودند، ان ها ارزوي روزي را در سر مي پروراندند که پيروان ساده ومريدان صادق محسني  از ماهيت اين  شيخ شياد شيطان صفت  باخبر شوند وشيطنت ها وشگرد هاي اورا بشناسند وازدام فتنه وفريب او رهايي يابند . چون دران شرايط هر گونه افشاگري بر عليه او به منزله تبليغات از سر تعصب گروهي تلقي مي گرديدو مي توانست شرار شعله هاي نفاقي را با لا برد که هيزمش خود مردم بود . ومسلما محسني در حرمسراي قم ، کاخ  اسلام اباد يا عشرتکده دوبي خود  اسوده غنوده وبه ريش مردم مي خنديد .   

گذشت زمان و بروز تحولات بزرگ سياسي   هرکدام نقش خوبي در معرفي وافشاي ماهيت  محسني داشت  ، وقتي با اعلان کابينه  راولپندي وسپس تشکيل   دولت موقت روند  انحصار دوباره قدرت سياسي اينده افغانستان اشکار شد ، هزارها مصمم شدندتا  توان سياسي و نظامي خودرا براي دفاع از حقوق سياسي خود متمرکز کنتد . تشکيل حزب وحد ت اسلامي وانحلال گروههاي متعدد با استقبال فوق العاده مردم هزاره همراه بود ، در ان شرايط ضرورت  انحلال حزب حرکت چون ديگر احزاب منحله   به سود وحدت همگاني و رهايي از نفاق و جنگهاي داخلي ، احساس مي شد اما اين شيخ عشرت طلب   نه تنها تسليم منافع مردم نشد که به پيشاور رفته، وعده کمک گرفت تا ازدرون،  حزب نوپاي وحدت اسلامي را متلاشي کند. فعاليت هاي سياسي نظامي  باند محسني  درجلوگيري ازاقتدار حزب وحدت اسلامي تا مرز ترور افرادي چون صادقي نيلي پيش رفت . فرار از وحدتي که  براي تحققش،  شعار اداي هزار رکعت نماز در خانه کعبه  را سرداده بود ، عده زياد از مجاهدين حرکت اسلامي ومردم را  با چهره واقعي او اشنا ساخت .

در استانه سقوط دولت نجيب در مذاکرات پيشاور براي  تشکيل دولت مجاهدين که دوباره هزاره ها از ساختار سياسي محذوف ماندند  محسني در مصاحبه خود حق حزبي اش را تامين شده اعلان کرد و بعد از تسلط مجاهدين بر کابل ،    سيد محمد علي جاويد  در برابر واگذاري وزارت امنيت ملي به حزب وحدت که در سايه مذاکره با صبغت الله مجددي رييس دولت وقت مجاهدين به دست امده بود مخالفت  نمود وکوشش هاي  محسني در شوراي قيادي براي انحلال اين  وزارت ثمر داد و سبب شد که  روابط دولت وحزب وحدت بحراني باقي بماند.

هنگامي که اتحاد سياف با حمايت و پشتيباني شوراي نظار جنگ را بر غرب کابل تحميل کرد، محسني همچنان د رکنارهمپيمانانش ماند وبه تاييد وتقويت انان  پرداخت . همانقدر که مقام  وقيمتش  نزد قاتلان مردم هزاره بالا ميرفت، از موقعيت و نفوذش بين هزاره ها کاسته ميشد .  سرپيچي  سنگرداران حرکت اسلامي از دستور شيخ اصف که  مبني بر بي طرفي در برابر تجاوز  نظامي واتشباري اتحاد سياف بود،بيش از پيش  معرفت مجاهدين حرکت اسلامي را به ماهيت وي نشان ميداد ، انها نمي توانستند کشتار مردم  و سوزاندن خانه هاي شان را با سکوت نظاره کنند. که درنتيجه  فاصله  جدايي اجتناب ناپذير  ميان هزاره ها و شيخ اصف محسني بيشترگرديد  . واز همانجا بود که نويسندگان هم به افشاي ماهيت شيخ اصف پرداختند،   ديگر مصلحتي  نمانده بود که مانع  افشاگري نويسندگان گردد . افسرده خاطر در کتاب " نبرد هزاره ها در کابل "   ارزش کشف نقاب ريا ونيرنگ از چهره شيخ اصف براي هزاره ها  را مهمتر از کشف ميکرب براي جامعه بشري خواند و انتشار مقالاتي چون " محسني انگل خون براي خيانت "   حقايق زيادي را برملا کرد.

گمان مي رفت با اگاهي مردم ،  براي هميشه سايه   اين جغد شوم از بام سياست  محو گردد ، که  اين خوشبيني در نوشته اي تحت عنوان " محسني را دفن کنيد ورنه مي پوسد " انعکاس يافته است. 

در زمان   تسلط نظامي طالبان وديگر ملاهاي قندهار بر کابل و بخشي از  کشور ، شيخ اصف  با مواضع چند پهلو و روابط مرموز با همشهري يک چشمش ، با احمقانه خواند ن جنگ ومقاومت بر ضد  طالبان  به درس ومدرسه روي اورد و در انتظار  سلطه طالبان  بر کل کشور وبه آرزوي حضور در ارگ کابل  وکسب توفيق ثناخواني ومداحي اميرالمومنين سپري کرد.

پس از طالبان  وپيش امد شرايط متفاوت  ،   محسني اميد داشت ساختار قدرت که بين مجاهدين و تکنوکرات هاو سلطنت طلبان تقسيم خواهد شد سهمي داشته باشد . چون او هم با باباي فرسوده ملت  اشنايي وروابط ديرين داشت وهم يار غار رباني و سياف بود .  با دعاو ثناي که در مراسم تحويل قدرت ولوي جرگه اضطراري  انجام داد وبا مدحي که از کرزي به عمل اورد کوشيد تا دل جماعت تازه وارد را هم به دست اورد ، ولي گويا ديگر چرخ بر مراد شيخ نمي چرخيد . 

در تصويب قانون اساسي بسيار کوشيد با الگوگيري از شوراي نگهبان قانون اساسي در ايران براي خود و همکاسه هايش مسندي توليد کند، اما اين ترفند هم قبول نيفتاد.  محسني دوباره تمام هم خود را متوجه ايجاد پايگاه اجتماعي در بين هزاره ها ساخت، اما اين بار سازمان سياسي نظامي  حرکت اسلامي را در قالب شوراي علما پي ريخت . بعد از تصويب قانون اساسي جديد در شصت مسجد  کابل ملا امامان را فريب  داد تا جار بزندکه  رسميت مذهب جعفري نتيجه تلاشهاي او بوده است وبا اين گونه تحرکات ،  فعاليت هاي مذهبي اش را بيشتر کردتا  هم روپوشي بر گذشته سياه سياسي اش بکشد و هم براحتي بتواند مليون ها دلار از مجتهدين قم ونجف به بهانه ايجاد حوزه علميه بدست  اورد  . 

گرچه  به بهانه کهولت سن وفعاليت هاي ديني وفرهنگي از رهبري حرکت اسلامي استعفا داد  از فعاليت هاي سياسي ظاهرا کنار کشيد و برخي از روشنفکران هزاره آ ن را " مرگ سياسي شيخ اصف " عنوان کردند ، اما تصوير بالا نشان مي دهد که اين " جنازه هنوز هم فتواي سياسي مبني بر حمايت از خاينيني چون سيد جاويد وسيدعالمي بلخي در انتخابات پارلماني صادر مي  کند"  .

 


 

عکس بالا تصویر فتوای محسنی در پاسخ به استفتای یکی از مریدان وی است  متن استفتا و فتوای شیخ چنین است:

سوال:

محضر مبارک فقیه عالیقدر ودانشمند بزرگ  حضرت ایت الله محمد اصف محسنی ( دامت برکاته )

صحت وسلامتی آن جناب را از درگاه ایزد متعال خواستاریم .

به عرض جناب عالی رسانده می شود که تعداد زیادی خود را برای مجلس ولسی جرگه در ولایت بلخ کاندید کرده اند که کثرت فوق العاده کاندیدا ها باعث تشویش وسردرگمی ما شده است لذا از جناب عالی که یک عالم بزرگ وخیرخواه ملت هستید سوال می کنیم که ما به کدام یک از  کاندیداها رای بدهیم .

جواب :

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب اقای سید محمد علی جاوید( دامت توفیقاته ) را می شناسم ایشان شخص دانشمند و کاردان ولایق وبا تدبیر ودارای سوابق وظایف مهم دولتی می باشند ومناسب است که مردم متدین ولایت بلخ به ایشان رای بدهند و توفیق ایشان را درولسی جرگه برای خدمت به کشور وملت مسلمان خصوصا درخدمت به مسلمانان محترم  بلخ از خداوند متعال خواهانم .

9/5/84

 محمد آصف محسنی

 محسنی فتوای مشابهی د رحمایت از سید حسین عالمی بلخی که خودرا ازکابل برای ولسی جرگه کاندید کرده است، صادر نموده  .

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1384ساعت   توسط میرخوش  | 

    

مدتی این مثنوی تاخیر شد

 

نوشته زیر نگاهی است به سرنوشت کمسیون مردمی که برای کاستن از تعداد نامزدها ی پارلمانی، از طرف مردم هزاره کابل تشکیل شده بود. این مطالب  را چندی پیش نگاشته بودم اما وقفه ای که در به روز رسانی وبلاگ به خاطر مسافرت  و دسترسی نداشتن به انترنت  ایجاد شد ، نتوانستم  در تار نما ثبت کنم .  از دوستان گرامی وخوانندگان تارنمای خوشه به خاطر این تاخیر وغیبت یک ماهه پوزش می خواهم .

 

تاریخ افغانستان مشحون از حکومت های استبدادی وخودکامه است واین کشور سیاه ترین و مستبد ترین و جنایت کار ترین حاکمان را در چنته تجربیات تاریخی خود دارد .  وقتی واپسین وموفق ترین  فصل مبارزات عدالتخواهی با استقرار سیاه ترین استبداد تاریخی در کشور رو به پایان تصور می شد ، پروسه ای که با حمایت جامعه جهانی بر مبنای" توافق  نامه بن"  اغاز گردید ، امید به اغاز فصل جدیدی در تاریخ افغانستان را زنده کرد. فصلی که به عمر تاریخی حکومت های توتالیتر نقطه پایان گذاشته شده  و مردم د ر اداره سیاسی کشور و  تعیین مقدرات وسرنوشت شان سهم داشته باشند. اقوام محروم کشور که رنج حکومت های جابرانه را تا سرحد قتل عام  وازدست دادن سرزمین و ویرانی خانه های شان تجربه کرده است بیشتر از این پروسه خشنود بودند.

  بر اساس این موافقت نامه انتخابات پارلمانی بعد از پایان دوره انتقالی همزمان با انتخاب رییس جمهور کشور در نظر گرفته شده است- بگذریم از اینکه دلایل تاخیر انتخابات پارلمانی موجه  و بهانه های انجام این کار معقول بود یانه؟-  انتخابات ریاست جمهوری به کیفیتی که میدانید انجام شد . تجربه انتخابات ریاست جمهوری وروند حرکت به سوی باز تولید استبدا د وانحصار قدرت که  ناشی از نهادینگی فرهنگ ریشه دار استبدادی  در کشور ماست  نیروها وسازمان  های معطوف به جریان عدالتخواهی را  نسبت به انتخابات پارلمانی حساس تر کرد . جامعه هزاره که در این کشور بیش از دیگران قربانی استبداد بوده و بیش از یک صد سال مبارزه مستمر برای استقرار عدالت به حیث کانون جریان عدالت خواهی عمل کرده   و بهترین فرزندانش  در این را ه نصیب  سیاه چاله ها ی زندان  ، چوبه دار یا جوخه اعدام شده است، طبیعی است که  بیش از دیگر عدالتخواهان نسبت به باز گشت استبداد حساس ونگران باشد.

در شرایطی که مراجع اصلی تصمیم گیری ، منابع وامکانات نامحدود دولتی و مدیریت اجرایی انتخابات  تحت اراده واختیار کسانی است که با میل مفرط برای باز گرداندن حکومت تک قومی و به حاشیه راندن اکثریت پراکنده اقوام دیگر ،در این سه سال واندی گذشته کوشیده ومی کوشد . سازکارهای کار امدی چون سهمیه بندی ولایات بر مبنای امار غیر دقیق ، سهمیه غیر عادلانه برای کوچیها ، دوسیه سازی و راه اندازی جنگ روانی و ایراد اتهام های بی اساس مبنی بر در اختیار داشتن نیروی نظامی وسلاح  به کسانی که حتی یک روز هم نظامی گری نکرده است و دیگر ترفند های رنگارنگ به کار گرفته شد تا از حضور موثر نمایندگان اقوام محروم در پارلمان اینده جلوگیری شود.  با همه این شرایط احزاب سیاسی و روشنفکران اقوام محروم کشور همت شان را برا ین قرار دادند که بتواند ترکیبی را در پارلمان اینده کشور ایجاد کند که از  دموکراسی موعود د رپناه حمایت جامعه جهانی در برابر استبداد تاریخی حفاظت و حد اقل حقوق سیاسی اجتماعی شان را در اینده تامین کند .

یکی از عواملی که می تواند مانع راه یابی نمایندگان اقوام محروم کشور به پارلمان وشوراهای ولایتی گردد  تعدد وزیاد بودن شمار نامزدها است . در این مورد جامعه هزاره بیشتر از دیگر اقوام آسیب پذیر تر است ، چون تقسیمات اداری ظالمانه گذشته دقیقا به همین هدف انجام شده و هر بخشی از پیکره سرزمین ومردم هزارجات را پارچه پارچه ساخته  است . به جزولایت بامیان و ولایت جدید التاسیس دایکندی دیگر ولسوالی های هزاره نشین به گونه ای به ولایات دیگر  پیوند خورده است که اگر ارای  آنان تمرکز نیابد و به خاطر کثرت نامزدها شکسته شود، برندگی  نمایندگان در رقابت انتخاباتی را   دشوار ودر مواردی غیرممکن  ساخته است  . پیش بینی وضعیت دشوار رقابت  با توجه به کثرت کاندیدا ، سرزبان خاص وعام افتاد وهمه نگرانی شان را از وضع موجود ابراز می کردند. فشار افکار عمومی بیشتر متوجه رهبران احزاب منتسب به هزاره ها بود  ، مردم امید وار بودند تا رهبران احزاب که بیشتر کاندیداها  وابسته یا اعضای احزاب هستند به خاطر تا مین منافع مردم  از شمار نامزدهای خود بکاهند  تا از این حد اقل امکان باقی ماند ه استفاده مطلوب به عمل اید و تعدادی بیشتری از نمایندگان شانس راه یابی به پارلمان داشته باشد.  

 در اوج این نگرانی ها در جلسه ای  که به دعوت استاد خلیلی در دفتر شان برگزار شد ، اکثر رجال سیاسی ، روشنفکران ، روحانیون سرشناس وجمعی از متنفذین قومی شرکت کرده بودند . شاید ملاحظات سیاسی  رهبر حزب وحدت راواداشته بود  که نشست را عنوان مهمانی دوستانه حزبی بگذارد ، اما سخنرانی های که انجام شد همه حول محور انتخابات پارلمانی خصوصا نگرانی ازتعداد زیاد کاندیدا ها بوده است. این جلسات د رقالب مهمانی در منزل استاد محقق ، داکتر سمر ، سید مصطفی کاظمی و سید حسین انوری وسید محمد علی جاوید نیز برگزار شد . و ازدل ان کمسیونی برا مد که ریاست ان را حاجی سلیمان یاری به عهده داشت وعده ای دیگر از جمله اقای سید رحمت الله مرتضوی دران کمسیون بودند.

جلسات کمسیون بی وقفه  برگزار می گردید  و ظاهرا به هدف خود نزدیک می شد . مبنای کار کمسیون صلاحیت وشایستگی سیاسی واهلیت وتوان علمی  کاندیدا ها و میزان نفوذ انان در بین مردم و امکان پیروزی انان د ررقابت انتخاباتی قرار گرفته بود . جهت رعایت توازن و رعایت حقوق نسبی همه میان کاندیدان مستقل وحزبی سهمیه بندی در نظر گرفته شد ه بود،هرحزب حد اکثر سه کاندید .

در خلال جریان کار کمسیون  تقریبا هیچ نامزدی با فلسفه تشکیل کمسیون و ونتیجه فیصله ان مخالفت نکرد  ، اگر کسی  یا حزبی هم در دل رضایت نداشت به خاطر افکارعامه  وملاحظه خواست عمومی به فیصله نهایی کمسیون گردن نهاد ه بود. شرکت نمایندگان دو رهبر حزب وحدت مردم واسلامی که نفوذ مردمی وتوان سیاسی بیشتری دارد به مثابه تضمین روند کار کمسیون  خاطرجمعی بیشتری ایجاد می کرد.

آنچه مهم است این است که وقتی در جلسات کمسیون کار به مرحله عملی ومرز تعیین کاندیدا ها می رسید عده ای با تردستی و حیله ها وبهانه های  ناموجه ،که امروز ناوقت شده  در جلسه بعدی تصیمیم گرفته شود ،  مانع انجام کارمی گردید  و زرنگانه وقت کشی می کرد . رهبراین جماعت اقای سید رحمت الله مرتضوی  بود . مرتضوی  که فعلا رییس مجمع جهانی  اهل البیت شاخه افغانستان است ، چهره شناخته شده ای است که نیاز به معرفی ندارد. سابقه سیاسی و عملکردهایش در دوران جهاد ومقاومت ونقش او در حوادث ووقایع دو دهه اخیر روشن است . روز های اخر مهلت قانونی  انصراف کاندیدا ن  بود و فرصت ها از دست می رفت ، هم کاندیدا ها سردر گم بودند و هم ان عده از اعضای کمسیون که صادقانه و بی خبر از توطیه وبرنامه پشت پرده اقایان فعالیت می کردند. وسرانجام در اخرین فرصتهای  کناره گیری وانصراف کاندیداها و واپسین جلسه این کمسیون که بعد از جلسات متعدد به نتیجه گیری نهایی می رسید  یک باره اقای مرتضوی رای نهایی ومقصد اصلی خویش را بیان کرده و آب پاک روی دست همه ریخت .

استدلال سیدهم  ظاهرا موجه ومنطقی بود: ((  او برادر ما چه حق داریم مردم را از حق شان محروم کنیم ؟!! شرعاو قانونا همه کسانی که ثبت نام کرده اند حق دارند رای بگیرند. ))

بلی ، به همین سادگی کمسیون از هم پاشید و کسی حتی نگفت  جناب مرتضوی در چندین جلسه کمسیون به حیث یک عضو مهم شرکت داشتید و این همه گفتگو وبحث انجام شد تا حالا این کشف حق به ذهن مبارک تان نرسیده بود؟

بلی، دور دموکراسی و عهد مردم سالاری است همه طبق قانون حق دارند نامزد شوند و رای بگیرند و کسی هم حق ندارد مردم را از حقوق مدنی شان محروم سازد. ولی ایتلاف ، انصراف به نفع یک کاندید دیگر ، کناره گیری به خاطر مصالح بزرگتر ومهمتر هم حق مردم است . هیچ کسی نمی تواند به زور وفشار کسی را وادار به کناره گیری یا انصراف از حق مشروع وقانونی شان کند ولی این حق هم برای همه محفوظ است تا ازنامزد ها بخواهند به خاطر راه یابی افراد اصلح ، تمرکز رای یا بالا بردن توان  رقابت شان ، تعداد شان را کم کنند. انگاه این بستگی به نامزد ها دارد که  منافع  شخصی خویش را برمی گزیند یا مصالح موکلین خویش را .

به هر حال کمسیون به شکست انجامید ، ویک بار دیگر چیرگی یا دست کم نفوذ یک   قشر خاص را بر نبض سیاسی جامعه هزاره  اشکار کرد، قشری که همیشه با بند بازی و زد بند ها از بستر مردمی جامعه هزاره  امتیاز سیاسی به دست اورده  وهمواره   هزاره ها را در پای منافع قشری خود ذبح شرعی کرده اند .

اقایان که همیشه با زدو بند امتیاز گرفته اند  به خوبی وزن وجایگاه خودرا در درون توده مردم می دانند. اقای مرتضوی به خوبی واقف است که اگراز تعدد کاندیداها کم شود و افراد صالح و شایسته در میدان بماند ، ارای مردم مانند اینه وزن وموقف حضرات را نشان خواهد داد.

به خاطر همین است که همقطاران اقای مرتضوی به عده ای پول دادند تا خودرا کاندید پارلمان یا شورای ولایتی کنند . یکی از همین کاندیدا ها در برابر خواست جدی مردم بهسود برای کم کردن تعداد نامزد ها گفت :  بروید اقای انوری را راضی کنید من کنار می روم .

من واقعا از اقای مرتضوی گله ندارم ، او نقش ومسولیت تاریخی خویش را مطابق منافع قومی وقشری خود انجام می دهد . انچه تا سف اوراست این است که چرا مردم هزاره  در حساس ترین مسایل سرنوشت ساز خویش کسانی را سهم می دهند که  از پشت وپهلو خنجر می زند. مگر دردست کم در طول دودهه گذشته کم دیده ایم کسانی را که بادشنه خون الود درکنار ما لبخند تمسخر امیز بر لب دارند؟  اگر گذشته های دور را  فراموش کرده ایم  دست کم  به جریانات یک ونیم دهه اخیربادیده عبرت بنگریم. 

      

          هرکه ناموخت از شکست روزگار     هیچ ناموزد زهیچ اموز گار

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1384ساعت   توسط میرخوش  | 
 
  بالا